|
هرچه برایت از خودم و دلم می گفتم که باور نمی کردی ! قلبم را برایت به روی کاغذ آوردم تا شاید ببینی و بخوانی دلم را ... همه کاغذها را نخوانده پس دادی ! دیگر به دردی نمی خوردند ، فقط جان میدادند برای آتش شومینه ...
...
کاغذها دارند می سوزند ، بوی قلب سوخته ام همه جا را برداشته ... ! /.
هیچ حرفی ندارم ... حرفام تموم شده انگار ...
سلام حال همه ما خوب است اما تو باور نکن ... اینجوری که معلومه کامپیوترم داره نفسای آخرش رو می کشه و باید دوباره واسش ویندوز نصب کنم ... شاید نتونم نت بیام و شاید هم بتونم (!) به هر حال شما به اینا کاری نداشته باشید و برام کامنت بذارید نظر سنجی نایت اسکین / تاپ بلاگ هم همچنان فعاله خوشحال میشم بهم رای بدید ...
این روزا نه حال نفس کشیدن دارم ، نه حال زندگی کردن ... از پوچ بودن ، از بی معنا بودن و بی هدف بودن خسته ام . راستش اونروز داشتم فکر می کردم خدا که منو به عنوان یه علف هرز نیافریده ، اگه منو به این دنیا ( که خودش می دونه چقدر کثیفه ) آورده و بیشتر نعمت های خوبش رو در اختیارم گذاشته حتما یه هدفی داشته ، حتما ... آره ... خدا واسه آفریدن هر کدوم از ما یه هدفی داشته ولی مشکل از نادونی و کور بودن ما آدم هاست که خودمون قدرت درک کردن خیلی چیزا رو نداریم ، نه قدرت درک بزرگی خدا و نه حتی قدرت درک خودمون . اون وقت همش می شینیم می کوبیم تو سر خودمون که من چرا بدبختم ... ! وجدانا یه خرده بیشتر فکر کنیم ... به خودمون ... پا نوشت 1 : اصلا نمیخوام فکر کنید حرفام شعاریه ، شاید یه جورایی حرفام درد دل بود ... پا نوشت 2 : چند روز پیش کتاب روی ماه خداوند را ببوس ، نوشته مصطفی مستور رو خوندم ، به شما هم پیشنهاد می کنم بخونیدش ، من که خیلی چیزا یاد گرفتم ازش ... پا نوشت 3 : چند روز پیش این متن رو تو یکی از وبلاگا خوندم ، خودم خیلی خوشم اومد . قسمتی از کتاب پدر ، مادر ، ما متهمیم ... نوشته دکتر علی شریعتی : پدر ... مادر ... ما متهمیم ... پدر - مادر ! تو دین " نه " به من دادی . من دختر تو بودم . راههایی که به من نشان دادی - پیشنهادهایی که داشتی - شکل زندگی و ارزشهای اخلاقی یی که به من ارائه کردی این است : نرو - نکن - نبین - نگو - نفهم - احساس نکن - ننویس - نخوان نه نه نه ... ! اینکه همه اش نه شد ؟! من به دنبال دین " آری " هستم که به من نشان بدهد که چه بکن - چه بخوان و چه بفهم به قول یکی از نویسندگان وای به حال دینی که " نه " در آن بیشتر از " آری " است . و از تو یک " آری " نشنیدم !!! ؟ دکتر علی شریعتی تا بعد خداحافظ همین حالا ...
این روزا حالم بده ، خیلی بده ... نمی دونم چه مرگم شده ! دلم حسابی پُره ، از همه چیز ، از همه کس ... از خودم و از دور و برم ... انگار خودم رو گم کردم ! تموم رویاهام و حتی خودم رو دارم عین حبابی می بینم که حالا ترکیده ... واقعا نمی دونم چه مرگمه ... هیچکی نمی فهمه چه حالی دارم ، چه دنیای رو به زوالی دارم ... مجنونم و دلزده از لیلی ها ، خیلی دلم گرفته از خیکی ها ... دوست خوبم من تو نظر سنجی انتخاب بهترین وبلاگ این ماه نایت اسکین شرکت کردم باعث افتخارمه اگه من و وبمو قابل بدونی و از طریق لینک زیر بهم رای بدی منتظر نگاه مهربونت هستم ... /.
|
About![]()
دختری هستم از تبار قصه ها Archivesآذر 1387آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 Links
تا شقایق هست زندگی باید کرد |