|
اپیزود اول : دخترک تازه به مدرسه می رفت و تازه ییاد گرفته بود بنویسه : آب … بابا … از بابا که جلوی تلویزیون نشسته بود پرسید : بابا من رو چطوری مینویسن ؟ بابا مداد آبی دخترک رو گرفت و تو دفترش جلوی کلمه ی بابا نوشت : من . چند دقیقه بعد دوباره دخترک پرسید : بابا دوستت دارم رو چطوری مینویسن ؟ بابا با اخم نگاهی به دخترک کرد و تو دفتر جلوی بابا من … نوشت : دوستت دارم و مداد رو انداخت رو دفتر و دوباره چشم به تلویزیون دوخت. دخترک تو دفترش گل کشید ، ستاره کشید ، ماه کشید ، ولی یه چیزی کم بود انگار ! دفتر رو برداشت و دوباره رفت سراغ بابا ، گزارشگر تلویزیون داشت می گفت : حالا یه ضد حمله از تیم حریف ، یه ضربه رو به دروازه … دخترک دفتر رو گرفت جلوی چشمای بابا : میشه اینجا بنویسی خیلی زیاد ؟ بابا که تیمش گل خورده بود و جای صحنه گل داشت جلوی صورتش یه دفتر می دید حسابی عصبانی شد ، دفتر رو گرفت و پرت کرد گوشه اتاق : دختر مگه کوری ؟ نمی بینی دارم تلویزیون می بینم ؟ برو بشین با عروسکات بازی کن . دخترک آروم رفت و دفترش رو برداشت. جمله اش با یه قطره اشک کامل شد : بابا من دوستت دارم … اپیزود دوم : دخترک جلوی آینه واستاد ، مانتوش رو با دست صاف کرد و شالش رو هم انداخت رو سرش ، دوباره به کیف پولش نگاه کرد . فقط 10 هزار تومن داشت که اونم از پول خوراکی مدرسه قلک دوران بچگیش جمع کرده بود. روز پدر نزدیک بود و می خواست هرطور شده یه کادو واسه بابا بخره . توی پذیرایی بابا تازه از سرکار برگشته بود و داشت چایی می خورد ، زیرلب سلام کرد و خواست بره به سمت حیاط که بابا پرسید : کجا ؟ ک … ک … کار دارم بیرون … لازم نکرده ، برو بشین سر درس و مشقت … دخترک به سرعت برگشت تو اتاقش تا بابا برق اشکاش رو نبینه … اپیزود سوم : دخترک که حالا خودش مادر شده بود اومد و نشست روی زمین ، آروم و با صدای گرفته گفت : بابا جون روزت مبارک ، تو این 29 سالی که از خدا عمر گرفتم این اولین سالی بود که ساکت به حرفام گوش کردی تا بتونم روزت رو تبریک بگم … و آروم دسته گل رو به روی سنگ سرد گذاشت . یه قطره روی سنگ قبر افتاد و خیسش کرد ، انگار هوا می خواست بباره ! ولی نه ! چشمای دخترک بود که می بارید بدون ترس از اینکه نکنه بابا چشمای خیسش رو ببینه … پا نوشت ۱: اصلا نمی خواستم واسه همچین روز شادی چنین داستان غمگینی آپ کنم ، ولی بعد از اینکه نوشتمش خیلی ازش خوشم اومد … پانوشت ۲ : عید تون مبارک پانوشت ۳ : از اون رادیو جوان دوست داشتنی و پر شنونده که دیگه چیزی باقی نمونده ، به یاد اون روزا و به عنوان عیدی فایل های صوتی در همسادگی بهار و جشن شب یلدای 86 رو برای دانلود گذاشتم .
دیروز داشتم صفحه اقتصادی یکی از روزنامه ها رو ورق میزدم ، چند تا از خبراش رو درست متوجه نشدم ( آخه معمولا تو ایران منظور و مفهوم خبر همونی که میخونید نیست و خودت باید مقصود اون خبر رو درک کنی !) این شما و این تفسیر اخبار اقتصادی این هفته : ( گزینه صحیح را انتخاب کنید ) 1. بهای الف : نفت=برنج >>> بهای برنج در بازارهای ایران افزایش یافت ! ب : نفت = چای >>> بهای چای در بازارهای ایران افزایش یافت ! ج : نفت = مسکن >>> بهای مسکن در بازارهای ایران افزایش یافت ! د : هرگونه افزایش قیمت ها تکذیب می شود !!! 2. بهای نفت از مرز 143 دلار گذشت. الف : نفت = چای >>> بهای چای از مرز 100000 ریال گذشت. ب : 143 دلار = گرانی >>> نفت و بنزین = گران. ج : 143 دلار = خیلی گران و نفت = مسکن و چای و برنج >>> بهای مسکن و چای و برنج = خیلی گران ! د : همه موارد 3. مخترعان در جمهوری چک تایری اختراع کردند که خود به خود باد می شود ! در همین راستا محققان ایرانی هم موارد زیر را مورد نوآوری قرار دادند تا موجبات شکوفایی کشور فراهم شود (!): الف : ماشین لباسشویی که خود به خود پودر لباسشویی تولید می کند ! ب : قابلمه ای که خود به خود برنج تولید کرده و دم می کند ! ج : کارت سوختی که خود به خود شارژ می شود ! د : دستگاهی که تمام موارد را بصورت میکس شده انجام می دهد ! تا بخش بعدی اخبار باقی بقایتان خداحافظ همین حالا .../.
يا عشق،يا تمام من، روز مادر مبارک ... خداحافظ همین حالا ...
|
About![]()
دختری هستم از تبار قصه ها Archivesآذر 1387آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 Links
تا شقایق هست زندگی باید کرد |