|
دارم خفه میشم آره دارم خفه میشم ، می فهمی ؟ دوباره ببین و رد شو ... کار دیگه ای نداری ... فقط اینو ازت دیدم که نگاه های پر از التماس و لبهای پر از حسرتم رو نادیده بگیری و یه لبخند مهمون کنج لبهات کنی و رد بشی و من ... و من زیر نگاه های سرتاپا بی اعتنایی ات خرد بشم ... . له بشم ... . بمیرم ... دارم خفه میشم ، نفس کم آوردم ، دارم می میرم واسه توی دیوونه ! آخه الان داشتم همون یکی دوتا عکسی که ازت یادگار دارم رو می دیدم تصور این که دیگه اون نگاه و چشمات - هر چند بی توجه - رو نبینم ، تصور این که دیگه اون صدای رد پا و ملودی راه رفتنت - هر چند هیچ موقع به طرف من نیومد - رو نشنوم ، اینا دارن دیوونه ام می کنند ... اینا عین خوره افتادن وسط مخم و دارن داغونم می کنند ... اینا دارن ذره ذره قلبم رو از هم می پاشن ... پنجره ها رو باز کن ، میخوام هوا بیاد ، دارم خفه میشم ، نفس کم آوردم ... نه ! نه ! نه ! پنجره ها رو ببند ، باد داره نا جوانمردانه عطر خاطره هات - تنها یادگاری که واسم مونده - رو به غارت می بره ... /. نقطه سر خط : عزیزم میخوای بری ؟؟؟
منو با اسم کوچیکم صدا کن همین امشب برای آخرین بار که از فردا تو رو می بوسم ولی از پشت آجر های دیوار منو با اسم کوچیکم نگاه کن همین حالا که بغضم تو گلومه اون پیرهنت که بیشتر از من گرفته عطر دستات رو کدومه ؟ به جای این همه کویر حسرت قرار شد بینمون دریا بذاری تو از عادت چی می دونی که می خوای به این زودی منو تنهام بذاری؟ تو که می گفتی به خاطر من سختی راه رو طاقت میاری من توی فالت یه جاده دیدم یعنی که سپیده دم منو تنهام میذاری منو تنهام میذاری ... تنها ... ... + پانوشت : - حتی یکبار هم با اسم کوچیکم صدام نکردی ، اصلا اسمم رو یادته ؟ - همه دروغ میگن ، مثل تو ! حتی دیگه قهوه هم بهم دروغ میگه ، توی فالت یه دنیا عشق می بینم و تو ... تو یه دنیا غروری ... - دفعه اول که این آهنگ سعید مدرس رو شنیدم فکر نمی کردم یه روز تمام ذهنم بشه این ترانه ... ـ شهادت گل یاس پیامبر (ص) حضرت فاطمه زهرا رو تسلیت میگم.
سلام خبر آمد خبری در راه است ... 1. با شروع فصل تابستون می خوام یه تغییراتی تو وبلاگ ایجاد کنم تغییر قالب وبلاگ و شاید هم سبک نوشته هام ... 2. میگن مسئله قطع برق جدیه ، چند روز پیش می خواستم بیام وبم رو آپ کنم ولی برق نداشتیم ! نتیجه گیری اخلاقی : در مصرف برق صرفه جویی کنیم !!! فقط خواستم ابراز وجود کنم و بگم همچنان هستم ! حرف گفتنی زیاد بود ولی بمونه واسه تابستون ... حرفی نیست تا بعد خداحافظ همین حالا ...
|
About![]()
دختری هستم از تبار قصه ها Archivesآذر 1387آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 Links
تا شقایق هست زندگی باید کرد |