تبليغاتX
تا شقایق هست زندگی باید کرد...

تا شقایق هست زندگی باید کرد...

خدایا آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت.........تو در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش نگذار

 الهی به امید تو

.......

سلام.

ماه رمضون ماه قشنگ خدا از راه رسید ....

وبلاگ ما هم در ماه مبارک رمضان تسنیمی شد.

و مزاجه من تسنیم ...

عینا یشرب بها المقربون ...

.....

شراب ناب از عالم بالا ...

سر چشمه ای که مقربان خدا از آن می نوشند .

....

سوره مطففین . آیه ۲۶ .

منتظر آپ های تسنیمی باشید ...

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت14:58توسط زهرا | |

به نام نامی او
سلام ......


همه چیزت مرتب و آماده است ؟
خودت رو حاضر کردی ؟
داره کم کم از راه می رسه ها ....!

پاشو خودت رو آماده کن برای یه مهمونی بزرگ ...
نه ! این مهمونی مثل مهمونی های دیگه نیست که نگران باشی چه لباسی بپوشی و چه دسته گلی بخری و ...
هیچ کدوم اینا لازم نیست
فقط کافیه دلت رو صاف کنی و قلبت رو از هر کدورت و کینه ای پاک ...

گوش کن !
صدای پای رمضون رو می شنوی ؟
داره یواش یواش از راه می رسه ...
این مهمونی مهمونی خداست .
همه هم دعوت هستید .
فقط سفره دلت رو آماده کن و قلبت رو بروی مهربونی ها باز بذار .
گوش کن !
صداش داره میاد !
صدای همون دعای قشنگ سحرهای ماه رمضون :
............ اللهم انی اسئلک ......
صدای دعای زیبای ربنا ....

پاشو حاضر شو که مهمونی بزرگ خدا در راهه...

....
بجز این مناسبت خوب یه موضوع قشنگ دیگه هم بود تا وبلاگ رو آپ کنم.

اگه گفتی ؟
فکر کن ...

آفرین ! درست حدس زدی !
امروز جشن تولده .

تولد فرزاد حسنی

همونطور که کیک تولد رو می خورید شما رو دعوت می کنم به ادامه برنامه هم توجه کنید.

دست دست دست حالا بوشو بوشو ...

به به چشمم روشن .....
آهنگ های غیر مجاز ؟
کیکتون رو نوش جان کنید .

آقا فرزاد تولدت مبارک

از تموم حضار عزیز که در این مراسم شرکت کردند خواهش می کنم به قانون وبلاگ هم توجه داشته باشند :

قانون :
هرکس آزاد است به اندازه سهم خودش کیک بخورد !
تبصره بذارید !
....
منتظر نظراتون هستم ها .....
خداحافظ

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت15:34توسط زهرا | |

به نام خدا

سلام.

با اینکه چند روز گذشته ولی من نیمه شعبان و ولادت امام عصر (عج) رو به شما تبریک میگم.

این متن رو هم تقریبا با همین مناسبت نوشتم که تقدیم به شما :

 

می دانم می آیی اما نمی دانم کی ...

می دانم می آیی و اگر بنا به آمدنت باشد حاضرم سالها همچو تک درختی پیر در دل بیابان که در انتظار قطره ی باران است در انتظارت بنشینم.

حاضرم سالها در دل بیابان بمانم و همچو همان درخت پیر که تنها آرزوی شاخ و برگ هایش لمس قطرات باران است در انتظار نوازش تو بنشینم تا تو بیایی !

می دانم می آیی اما نمی دانم کی ...

راستی چرا تقویم خانه ما روز آمدنت را ننوشته ؟

چرا روزهای بی تو اینقدر تکراری و کسل می گذرد ؟

می دانم می آیی ....

این را دلم می گوید !

... با تمام دل خود دعا می کنم که بیایی .....

 

خوب با رادیو چیکار می کنید ؟

این روزها که فکر می کنم رادیو جوان در دستان رضا آفتابیه !!!

راستی قضیه هفت ترانه چی شد ؟

پس سعید پور محمودی کجاست ؟

...

...

...

من هفت ترانه رو فقط با عمو سعید می خوام !!!

...

...

قانون این هفته وبلاگ ما :

هر کسی نمی تواند اجرای هر برنامه ای را به عهده بگیرد .

تبصره 1 :

_امیر حسین مدرس به جای فرزاد حسنی ؟!؟!؟ آیا ؟؟؟

_رضا آفتابی به جای سعید پور محمودی ؟!!؟!!؟ آیا ؟؟؟؟

 

خداحافظ..........

 

 

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت15:36توسط زهرا | |