تبليغاتX
تا شقایق هست زندگی باید کرد...

تا شقایق هست زندگی باید کرد...

خدایا آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت.........تو در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش نگذار

سلام...

بارها خواسته ام رازی را که مدتهاست در قلبم نگه داشته ام به تو بگویم.

می خواستم بگویم که دوستت دارم اما نتوانستم.

هرگاه از کنارم می گذشتی آرزو میکردم این راز را در چشمانم بخوانی اما افسوس...

تو بی اعتنا از کنارم می گذشتی تا این که دیروز...

دیروز قلم را در دست گرفتم.میخواستم برایت بنویسم که از این همه بی مهری خسته شده ام.

اما وقتی قلم را از روی کاغذ برداشتم با تعجب دیدم که نوشته ام:

با تمام وجود دوستت دارم.../.


تنهاییم باتو...خوشبختی ام باتو...مهربانیم باتو...همیشه باتو...چیپس باتو!


دنبالم بیا منو می بینی.

.

.

.

دیر اومدی رفتم!


میخ نگاهت لاستیک قلبم را پنچر کرد!
عزیزم تو زیباترین.متین ترین.با وقار ترین.خوش تیپ ترین.مهربون ترین و باحال ترین دوست دنیا رو داری !

دوستانی که از این وبلاگ بازدید می کنید حتما کامنت هم بذارید.

منتظر کامنت های شما هستم.

خداحافظ همین حالا!

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت8:30توسط زهرا | |

سلام!عیدتون مبارک

انگار چیزی گم کرده ام.دنبال دلم می گردم تا چند خطی بنویسم برای تو مثل...

مثل طلوع شب تا به ظرافت ماه نگاهت و نمناک شود گوشه چشمت.

هزارهزار پروانه دل به قربانت نازنین جان غدیر.چیزی مگر از آسمان کم می شود ۱۲ ستاره بچینم و نور بپاشم گیسوان باران را!و مستانه بچرخم چون کشتی بی لنگر به طوفان نگاهت و عطش بنوشم از خم علی شب جرعه ماه.

درست مثل...مثل ...مثل ماهعید غدیر مبارک


حالا بریم سراغ اس ام اس های خودمون:

اگه یه آقای پیری با ریش بلند سفید و لباسای قرمز اومد تورو انداخت توی کیسه با خودش برد نترس.من تورو از بابانویل خواستم.


همه دنبالت می گردند پیدات نمی کنند.میگن گم شدی!می خوای بهشون بگم که تو قلب من زندونی هستی؟
سکوت برای عشق بی معناست مگر می توان عاشق بود و ساکت؟
زندگی سرگذشت درگذشت خاطره هاست!

مرور زمان غارتگر خاطره هاست!


آغوش پارکینگی است که جریمه ندارد.

نگاه تصادفی است که به ۱۱۰ نیازی ندارد.

راستی من حاظر به تبادل لینک هستم.

کامنت حتما بذارید.

خداحافظ همین حالا!

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت9:9توسط زهرا | |

سلام.نظر یادتون نره!

 

اگر اولین نگاه چون بذری است که خداوند در کشتزار قلی انسان افشانده پس اولین بوسه مثل اولین شکوفه ای است بر شاخه های فرعی زندگی.


ای کاش میشد به قناری کوچک فهماند که زمستان چقدر زیباست.
دستانم بوی گل می داد مرا به جرم گل چیدن زندانی کردند.

هیچ کس فکر نکرد شاید من گلی کاشته باشم.


گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی


اگه بخوای صد سال زندگی کنی من دوستت دارم یه روز کمتر زندکی کنم

اخه بدون تو نمی تونم زنده باشم.


به وسعت ندیدن نگاهت خسته ام.

چگونه بشکافم فاصله های تمام نشدنی جدایی را.

چگونه بشکنم ثانیه های سنگین دوری را؟


فاصله هامون...حتی اش تو چشمامون..دیگه فایده ای نداره...نداره

بی کسی هامو...حتی غربت صدامو...هیچکسی باور نداره...نداره.


ببخشید که نتونستم بیشتر بنویسم. دفعه های بعدی حتما جبران می کنم.راستی منتظر کامنت های شما هستم.

 

خداحافظ همین حالا!

+نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1385ساعت14:23توسط زهرا | |