تبليغاتX
تا شقایق هست زندگی باید کرد...

تا شقایق هست زندگی باید کرد...

خدایا آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت.........تو در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش نگذار

سلام .

باز هم منتظر کامنت های شما هستم و متشکرم از تمام شمایی که کامنت می ذارید.


مرا اگر صد بار از خود براند دوستش دارم.

به زندان خیانت هم کشاند دوستش دارم.به جرم عشق او صد زخم کاری بر جگر دارم.جگر سهل است اگر جانم را هم بگیرد دوستش دارم.


یه نصیحت:برای عشق تمنا کن ولی خار نشو.برای عشقت گریه کن ولی به کسی نگو.برای عشق مثل شمع بسوز ولی نذار پروانه بفهمه.برای عشق جونت رو بده ولی جون کسی رو نگیر.
یه روز دل نشسست فکر کرد گفت من هم ازین به بعد سنگ میشم.سنگ شد رفت نشست پیش بقیه سنگا .ولی...

عاشق یکی از سنگا شد!


دنیای عجیبی است.وقتی می خواهی گریه کنی شانه ای نداری تا سر بر آن بگذاری و غم دلت را زار بزنی.

وقتی شانه ای برای گریستن داری دیگر نه اشکی برای ریختن داری و نه نیازی به ریختن آن.


کاش کسی تو دلمون پا نمی ذاشت.کاش اگه پا می ذاشت دلمون رو تنها نمی ذاشت.کاش اگه تنها می ذاشت رد پاش رو جا نمی ذاشت.
 

 

خداحافظ همین حالا...

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت14:58توسط زهرا | |

سلام.

باز هم با اس ام اس های جدید اومدم.

اول یه عکس قشنگ گذاشتم:tanhayi-bito.blogfa.com

روزی استاد ریاضی وارد کلاس شد و دو خط موازی کشد.خط پایینی با یک نگاه عاشق خط بالایی شد و خط بالایی به خط پایینی دل داد که ناگهان استاد فریاد زد:دو خط موازی هیچگاه بهم نمی رسند.


آموختم که زندگی دشت غم است.شادی هایش هم ماتم است.چه کوتاه است آرزوهای دراز.کارها بسیار و فرصتها کم است.


با تو که هستم پاهایم توان رفتن را فراموش می کند.هنوز جای پای تو در ذهنم مانده عزیزم.
اینگونه زندگی کنیم:شاد اما دلسوز.ساده اما زیبا.مصمم اما بی خیال.مهربان اما جدی.عاشق اما عاقل.
دوستی مانند ایستادن روی سیمان های خیس است.

هرچه بیشتر بمانی رفتنت سخت تر می شود.اما اگر بروی جای پایت برای همیشه روی سیمان ها خواهد ماند.


یادم آید که در بازی شطرنج دلت شاه عشق بودم و با کیش رخت مات شدم.
میگن برای سیدن به عشقت باید از همه دنیا بگذری.

تو که دنیای منی چطور ازت بگذرم؟

 

با تشکر از دوست خوبم پرناز که تو جمع آوری این مطالب کمکم کرد.

خداحافظ همین حالا.

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت14:54توسط زهرا | |

باز هم یک سری اس ام اس عاشقونه.

ساعت ۱۰ صبح است.هنوز هیچ پیغامی از تو ندارم.در این اندیشه ام که ساعتم خواب رفته یا بختم؟


وقتی برگهای زرد پاییزی را زیر پا له می کنی یادت باشد که همین برگها روزی به تو نفس هدیه می داد.
هر روز اس ام اس میزنی که عاشقونه دوستم داری اما یه لحظه هم پای صحبتام نمی نشینی تا بهت بگم:شماره رو اشتباه می گیری
فرشته ها وجود دارند اما چون بیشتر وقتا بال ندارند ما بهشون می گیم:دوست
همیشه دوست داشتم مثل یه ابر باشم چون ابر شهامت داره که جلوی همه گریه کنه
در دادگاه عشق قسمم قلبم بود وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان.قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد.پس محکوم شدم به مرگ.کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم تا به تو بگویند:دوستت دارم.

ببخشید اگه کم بود تا آپ بعدی خداحافظ.

 

+نوشته شده در جمعه دهم آذر 1385ساعت6:56توسط زهرا | |